X
تبلیغات
طنز زرند

طنز زرند

طنز و کاریکاتور

ميكس

مديريت جهان



دلم ميخواد ببوسم بانوان را

ودلداري بدم غمديدگان را

چي ميشد ميشد از زير لحافم

مديريت كنم روزي جهان را


***


اختلاس


آن پول كلان كه اختلاسش كردند

شد يك چك بي محل كه پاسش كردند

جراحي اقتصاد ما لازم بود

در حين عمل حيف خلاصش كردند




***


جهاد اقتصادي


ندارم من سواد اقتصادي

و هستم يك جواد اقتصادي

ولي آمادگي دارم هميشه

براي يك جهاد اقتصادي


***


سه جزيره و شيخ عرب


هركه ايران براي او جان است

سه جزيره  است بسته به جانش

يك نفر رفته به ابوموسي

شيخ افتاده كك به تنبانش




+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:27  توسط این گروه سمنج  | 

زشت نباشه؟

يه دس صدا نداره زش نباشه؟

ما وشما نداره زش نباشه؟


دارا شدن اگرچه كل ملت

سارا غذا نداره زش نباشه؟


ميگن در ديزي رو وا نذارين

گربه حيا نداره زش نباشه؟


طبيب حاذق توي شهر زياده

هيشكي دوا نداره زش نباشه؟


توي اداره گير كار هركي

كه آشنا نداره زش نباشه؟


بي تو به من هميشه خوش ميگذره

باتو صفا نداره زش نباشه؟


دوس دخترش رو برده زير پله

جوون كه جا نداره زش نباشه؟


هي سريال ميذاره اين فارسي وان

صحنه چرا نداره زش نباشه؟


كلكسيون فيلم فارسي من

پاشنه طلا نداره زش نباشه؟


بحران اقتصادي اروپا

ربطي به ما نداره زش نباشه؟


مرغ فلان همسايه يك پا داره

مرغ ما پا نداره زش نباشه؟


همسايه مون همش داره پز ميده

مرتيكه "گا" نداره زش نباشه؟


نوشته بود رو ماشين خلاكش

دنيا وفا نداره زش نباشه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:15  توسط این گروه سمنج  | 

در حد تيم ملي

دل مي رود زدستم در حد تيم ملي

پيمانه را شكستم در حد تيم ملي



دل از همه بريدم تنها به خاطر تو

دل به كسي نبستم درحد تيم ملي


زنجير بسته بودند بر دست وپاي روحم

زنجير را گسستم در حد تيم ملي



گفتم خداي من تو آب وهواي من تو

گفتي كه بت پرستم در حد تيم ملي



تنها به خاطر تو مثل كريس آنجل

روي هوا نشستم در حد تيم ملي




با اينهمه تدارك بايد بگويمت رك

كي مي دهي شكستم در حد تيم ملي؟



عاشق شدي به من تو در حد تيم مالديو

من عاشق تو هستم در حد تيم ملي

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:54  توسط این گروه سمنج  | 

پراکنده

 

بعد از تو

از اصل خودم دور شدم بعد از تو

پیش همه منفور شدم بعد از تو

هر روز دروغ تازه ای می گویم

انگار رییس جمهور شدم بعد از تو

 

 

استقبال

 

تو که با ما سر یاری نداری

غمی از رشد بیکاری نداری

دلم می خواست شلوارت در آرم

ولی افسوس شلواری نداری!

 

تهدید

 

شهرداری نموده تهدیدم

از طریق درست وقانونی

حق آزادی بیان مرا

می کنه زنده زنده قربونی

هرکه از کاری انتقاد کند

باید او را گذاشت در گونی

روزنامه نگار خوب فقط

روزنامه نگار زندونی

 

توضیح ضروری یا ضرورت توضیح!

 

در ضمن لازم دیدم که توضیح دهم که یک آدم خری برای ما پیغام وپسغام می گذارد و حرفهایی میزند که حتی لیاقت عمه خرش را هم ندارد که بدینوسیله از انجمن حمایت از این زبان بسته می خواهیم هر چه زودتر تشکیل جلسه بدهد و این آقا را که احتمالا کنار خانم خر دیگری قرار گرفته و جوگیر یا خر گیر شده است ملتفت نماید عرصه طنز جای هر آدم خر یا خر آدمی نیست! پس برود در جای دیگری بچرد و سهم یونجه خویش از درگاه خر پروران دیگر بجوید که خداوند کریم این موجودات را شناسایی نمود ودر اولین فرصت به آنها شاخ نداد!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 10:4  توسط این گروه سمنج  | 

دوبیتیات و رباعیات

بد حجاب

 

نه بی دینی نه ضد انقلابی

نه مثل بعضی از زنها خرابی

تو را دیروز ماموران گرفتند

برای اینکه قدری بد حجابی

 

حجاب

 

جناب قاضی این خانم خراب است

دو رو و پست وضد انقلاب است

حجابش در خیابان گرچه خوب است

ولی در خانه کلا بی حجاب است

 

مانتوی کوتاه

 

با آنکه تن وچهره تان چون ماه است

نیز آنچه که دارید همه دلخواه است

امنیت اخلاقی من در خطر است

زیرا که کمی مانتویتان کوتاه است

 

امنیت اخلاقی

 

با پوششتان چاقی تان زد بیرون

از میکده تان ساقی تان زد بیرون

آن روز که خم شدید تا گل بکنید

امنیت اخلاقی تان زد بیرون

 

توقیف

 

گفتم که مدارکم همه در کیف است

اندوه دلم بزرگ وبی توصیف است

گفتند زن تو بد حجاب است جناب

ماشین شما دو هفته ای توقیف است

 

رفیق

 

تو بایک آدم بنگی رفیقی

تو با هر فرد مافنگی رفیقی

تو با بیگانگان در ارتباطی

تو با جمشید چالنگی رفیقی

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 12:47  توسط این گروه سمنج  | 

دو رباعی

گشت ارشاد

با خوردن یک جرعه می شاد شدی

عاشق شدی ودر عشق استاد شدی

با موی بلند ودامن کوتاهت

افسوس اسیر گشت ارشاد شدی

امنیت اجتماعی

رنجم بدهید چونکه غم کم شده است

یک زلزله مثل مال بم کم شده است

لطفا دو سه فصل سیر من را بزنید

امنیت اجتماعی ام کم شده است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 18:3  توسط این گروه سمنج  | 

چند روز بود كه مرتب دوستان  از من دعوت مي كردند كه در برنامه اي كه از طرف شهرداري كرمان برگزارمي شود شركت كنم و شعر خواني كنم.  با توجه به دعوت اوليه آقاي نيكنفس فكر كردم بايد برنامه سنگين وموقري باشد. محل برنامه يخدان مؤيدي  بود. با تماس هاي مكرري كه گرفته بودندو تاكيد كرده بودند كه حتما بيايم گمان كردم برايم فرش قرمز پهن كرده ان وبي صبرانه منتظر هستند. اما آنجا كسي كه منتظر بنده نبود  هيچ جايي براي نشستن هم نبود برنامه طبق معمول يك ساعت ديرتر شروع شد  و من كه از بس ايستاده بودم زانوهايم درد گرفته بود ناچار گهگاهي روي موتوري كه كناري پارك بود مي نشستم. چون دير وقت بود وبايد برمي گشتم به زرند از برگزاركننده ها خواستم برنامه من را اول بگذارن. وقتي مجري ها آمدند ابتدا مسابقه دست زدن بر گزار كردند و به دو تا دست قشنگه زن ومرد جايزه دادند. بعد از آن گروه موسيقي امد كه با يك نوازنده كيبورد آهنگهاي احسان خواجه اميري را مي خواند...تا اينجا گفتم شايد صلاح ديده اند من بعد از موسيقي شعر بخوانم. منتظر شدم موسيقي تمام شد منتظر معرفي خودم بودم كه مجري گفت: اكنون لحظه يك برنامه فوق العاده است كه مي دانم دوست داريد بله  برنامه زيباي زانگولر! بعد يك نفر آمد كه قصد داشت از دهنش آتش در كند... من كه ديدم شخصيتم دچار توهين شده است صلاح را در ترك محل ديدم.

 اين اشعار طنزي است كه براي آن شب آماده كرده بودم:

 

رواني

  

دقيقا چيز من چيز است دكتر

ونان سفره ام ريز است دكتر

 

سرم از شدت بي مويي امروز

شبيه فرق چنگيز است دكتر

 

دلم از دست يك عشق قديمي

پنير اصل تبريز است دكتر

 

نمي آيد به دستم هيچ پولي

گمانم دست من ليز است دكتر

 

دلم دايم كباب بره مي خواست

تو گفتي چاره پرهيز است دكتر

 

كه باور مي كند با اين فقيري

عمويم حاج پرويز است دكتر

 

بيابنويس اين آقا رواني است

سر خودكارتان تيز است دكتر!

 

ريش

 

مصلحت انديش بود وريش داشت

بچه تجريش بود و ريش داشت

 

آن زمان كه ويديو ممنوع بود

توي كار ديش بود و ريش داشت

 

مدتي بعد از حضور ريشي اش

از من وتو پيش بود و ريش داشت

 

بعد چندي در جرايد ديدمش

شركتش در كيش بود و ريش داشت

 

گرچه ثروتمند بود و رانتخوار

ظاهرا درويش بود و ريش داشت

 

كار قاچاق زنان و دختران

حرفه اصليش بود و ريش داشت

 

بعد ها در استراليا وشرق

گله دار ميش بود و ريش داشت

 

 

***

 

برف او بر بام مردم مي نشست

هركه بامش بيش بود و ريش داشت   

 

 

 

لول

 

چرا از غصه ها غولي بسازيم؟

بيا با درد معمولي بسازيم!

جهان يك روز كاغذ ساخت تاما

كنار هم شبي لولي بسازيم!

 

 

 

ترياكي

 

تو خوبي ساده اي پاكي عزيزم

شبيه بطر كنياكي عزيزم

بدون تو نمي تونم بمونم

من معتاد ترياكي عزيزم

 

حرف راست

ماست كلا سياه مي باشد

مملكت رو به راه مي باشد

 

درصد رشد اقتصادي ما

مثل دوران شاه مي باشد

 

هيتلر اصلا نكشته انساني

كاملا بي گناه مي باشد

 

راه و چاه از كسي نپرس اينجا

راه مانند چاه مي باشد

 

دم به ساعت دروغ بايد گفت

راستگويي گناه مي باشد

 

خواب در اصل خوب مي باشد

كوه در اصل كاه مي باشد

 

آنچه به اسم گريه معروف است

خنده قاه قاه مي باشد

 

دو ودو چند مي شود با هم؟

پاسخت اشتباه مي باشد

 

سهم نفت تمام خلق رسيد

سر ما بي كلاه مي باشد

 

بستن چشم بر حقيقت ها

شكل خوب نگاه مي باشد

 

چهره تو شبيه گودزيلاست

روي من مثل ماه مي باشد

 

هر كه اين شعر را نمي خواند

نصف عمرش تباه مي باشد

 

ارزاني

خواب ديدم انار ارزان شد

سيب،گوجه،خيار ارزان شد

نرخ اجناس مصرفي هر روز

ساعتي چند بار ارزان شد

خواب ديدم كه قيمت مسكن

البته توي غار ارزان شد

دوغ در مشك، شوكه شد وقتي

ماست توي تغار ارزان شد

در خزان نرخ جوجه بالا رفت

نرخ بز در بهار ارزان شد

آنقدر روي ريل خوابيدم

تا بليط قطار ارزان شد

نرخ سگ مثل گربه بالا رفت

نرخ گل قدر خار ارزان شد

چون غذا زهر مار مي كردم

قيمت زهر مار ارزان شد

عارضم خدمت داآش گلم

كلمات قصار ارزان شد

تا بخاري بلند شد ازما

نرخ ديگ بخار ارزان شد

آبرو آب جو شده ،اما

بردن اعتبار ارزان شد

توي نرو‍ژ شنيده ام مشروب

پاي ميز قمار ارزان شد

شورت مايو، زنانه، يك تكه

توي دريا كنار ارزان شد

قند، در قندهار بالا رفت

زنگ، در زنگبار ارزان شد

شربت ترك اعتياد رسيد

شربت انزجار ارزان شد

قرص تحريك جنسي مردان

قرص رفع ويار ارزان شد

بسكه هي وعده بارشان كردند

نرخ خر زير بار ارزان شد

پسته هرچند قينتش بالاست

شلغم گرمسار ارزان شد

قيمت ناز وغمزه بالا رفت

بند تنبان يار ارزان شد

شير مرغ از چهارم اكتبر

تومني دوهزار ارزان شد

توي بازار داغ موسيقي

كوك سيم سه تار ارزان شد

قيمت شعر،گرچه بالا بود

شكر ايزد شعار ارزان شد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 11:49  توسط این گروه سمنج  | 

بيانيه جمعي از هنرمندان  شهرستان زرند در حمايت از مير حسين موسوي

غير از هنر كه تاج سر آفرينش است

بنياد هيچ منزلتي پايدار نيست

   بي ترديد فرهنگ با تمام پيچيدگي ها و تعاريفي كه از آن ارائه گرديده است،از اساسي ترين و مهمترين بنيان ها واركان يك جامعه است. برخلاف تصور عده ای كوته انديش  كه توسعه را تنها در ارتقاء سطح اقتصادي ، معيشتي والبته تا حدودي علمي مي دانند بايد گفت توسعه يك روند همه جانبه است كه فرهنگ در آن نقش اساسي دارد وبدون آن همواره يك پاي رشد وتوسعه مي لنگد وامكان  بالندگي هيچ ارزشي در چنين فضاي بيماري وجود نخواهد داشت.

  امروزه كه جهاني شدن با سرعتي خيره كننده باعث ايجاد  تحول در ارتباطات ملتها شده است، فرهنگ وهنر قدرت تاريخي خود را همچنان حفظ نموده و به اهرمي قدرتمند در دست كشورهاي صاحب فكر وانديشه تبديل شده است.در اين عصر، كشوري كه برنامه ريزي صحيحي در عرصه هنر وفرهنگ نداشته باشد واز افراد با دانش فرهنگي ومديرت قوي در برنامه ريزي سود نجويد عملا در معرض آسيب بزرگي قرار مي گيرد كه تاثير آن اگرچه همچون بيماري اقتصادي به سرعت ملموس نمي باشد اما به تدريج، جامعه دچار فاجعه خواهد شد كه بنيان هاي اجتماعي را به سمت سقوط و ويراني مي برد.از ميان رفتن هنر وسنتهاي ديرسال يك جامعه و تولد نسلي بي هويت جامعه را به لشكري تبديل مي كند كه خلع سلاح شده وتنها منتظر اسارت است.

   دلسوزان فرهنگ وهنر در كشور ما از دير باز با تلاشي وصف ناپذير كوشيده اند فرهنگ بزرگ وهنر متعالي ايراني كه مورد تاخت وتاز وهجوم فرهنگهاي مختلف بوده است را ازميان آتش و ويراني زنده نگه داشته وبه نسلهاي آينده بسپارند.

  اما آنچه در سالهاي اخير دراين كشور اتفاق افتاده است باعث نگراني عقلاي جامعه واهل هنر گرديده است. امروزه به دليل تكيه زدن افراد بي دانش فرهنگي وغير مطلع  از هنر ديروز وامروز اين سرزمين ، بر مراكز تصميم گيري اين حوزه، نه تنها برنامه اي براي رشد وتوسعه فرهنگي ارايه نمي شود بلكه به نظر مي آيد برنامه ريزي ها در جهت نابودي دستاوردهاي تاريخي در اين عرصه پيش مي رود.افرادي كه در اثر سوء برداشت شخصي از هنر ونداشتن دانش كافي ، هنر را در برابر دين قرار داده اند و گمان مي برند كه روش آنها قطعا درست است وراه همين است كه نشان مي دهند.

  ما جمعي ازهنرمندان شهرستان زرند در راستاي احساس وظيفه وباتوجه به نكات عرض شده  مخالفت خود با اين خط مشي هاي غلط و هدايت شده ي  اين جريان خاص، كه آزادي عمل را از هنرمندان گرفته است وسعي در القاي افكار وانديشه هاي خود براي گسترش اهداف سياسي را دارد ، اعلام مي داريم.  مديريت فعلي فرهنگي به اشتباه  مي انديشد كه مي تواند عرصه پاك هنر را به محلي براي ايجاد پايگاه سياسي افرادي تبديل كند كه با تعريف خاص از هنر وفرهنگ در حقيقت فرهنگ وهنر واقعي را به انزوا برده اند.

  بنابراين با توجه به شناختي كه از گذشته وفعاليتهاي فرهنگي وهنري مهندس مير حسين موسوي داريم، حمايت خود را از برنامه ها وانديشه هاي اين فرزند پاك ايران زمين اعلام مي داريم.ما بر اين گمانيم ايشان كه هنرمندي متخصص ومتعهد است توان آن را دارد كه فضاي ناسالم ونگران كننده فرهنگ وهنر را به   سمت آينده اي سبز وروشن رهنمون سازد. آينده اي كه با توانمندي سياسي ودانش هنري مير حسين موسوي  دركنار ايمان واراده ملي ، چندان دور از دسترس نمي نمايد.

 

جمعي از هنرمندان زرند

امضا محفوظ

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 11:43  توسط این گروه سمنج  | 

درد من

ميترسم از خلقي كه ما را مي فروشد

از شهرداري كه هوا را مي فروشد

از شاعري كه شعرهاي تازه اش را

آوازه خواني كه صدا را مي فروشد

يك گوشه جمعي سينه زن هستند ويك جا

رقاصه اي ناز و ادا را مي فروشد

واعظ كه بر منبر به شيطان فحش مي داد

دارد سر كوچه خدا را مي فروشد

كليه مردم گرفتارند اما

گاهي يكي كليه ها را مي فروشد

جا كه تر است و بچه اي هم نيست اما

دارد پدر از فقر جا را مي فروشد

در كارتوني كه تازگي ها مي شود پخش

بابا بزرگ نل حنا را مي فروشد

دزدي رييس شركتي شد ديد روزي

كوري دم شركت عصا را مي فروشد

حتي وزير كشورم را كرد اغفال

فردي كه گويا دكترا را مي فروشد

آنكه نمي پرسد چرا فرقي ندارد

با گوسفندي كه چرا را مي فروشد

مجنون كه معتاد است وليلي در خيابان

گيسوي همرنگ طلا را مي فروشد

درد من از عشق است وميگويد دوا نيست

دارو فروشي كه دوا را مي فروشد

روزي كسي مي گفت«اوباما» كه با ماست

او با من  وبا تو شما را مي فروشد

از نظم پي افكنده ام آپارتماني

يك روز شخصي اين بنا را مي فروشد

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 9:14  توسط این گروه سمنج  | 

این جمع ریزش خواهد داشت

تحلیل یک جمله تاریخی

روزی از روزها شفیعی شهردار زرند که به وجود هنرمندان در شهر پی برده بود تصمیم گرفت عده ای از آنها را به عنوان مشاورین جوان خود برگزیند. بنابراین جلساتی هفتگی با آنان را ترتیب داد. در جلسه اول شفیعی بعد از ابراز خوشحالی از برپایی این جلسات با همان درایت و دوراندیشی که در وی سراغ داریم گفت: «دوستان! من مطمئنم که این جمع ریزش خواهد داشت ...». هنرمندان با حیرت به دهان او خیره ماندند و این پیشگویی را با تردید نگریستند. در جلسه دوم که یکی دو نفر غایب بودند باز شفیعی گفت: «این جمع باز هم ریزش خواهد داشت ...» هنرمندان که نیامدن یکی دو نفر را اتفاقی می دانستند باز هم با تردید و حیرت به این سخنان گوش فرا دادند. جلسات هفتگی مشاورین یکی پس از دیگری برگزار شد وهر بار تعدادی کم می شدند و شفیعی حرف خود را تکرار می کرد تا اینکه سرانجام جلسه به دلیل عدم حضور هنرمندان تعطیل شد. اما شهردار هنوز بر حرف خود اصرار می ورزید و گاهی از خواب می پرید و فریاد می زد: «این جمع ریزش خواهد داشت»  سرانجام این ریزش ها اتفاق افتاد و دیگر هیچ هنرمندی پیرامون شهردار نبود. بعدها هنرمندان که یاد حرف های شهردار افتادند فهمیدند که شهردار خود عمداً جلسات را را به سمتی کج کرد که ریزش داشته باشد و فقط خودش در جلسه بماند.


زرند قبرستان درختان نارون

 

   روزگاری زرند به شهر درختان نارون معروف بود. درختانی که جلوه ای زیبا به شهر داده بودند و سرانه فضای سبز شهر را بالا برده بودند و سازمان یونسکو را به تامل واداشته بودند. درختانی سرسبز با سایه ای وسیع و بخشنده که عابران و رهگذران خسته در سایه آن می لهیدند و گوسفندان گرسنه به شوق برگ های آن می جهیدند و خوش می  پریدند. در سایه سار آنها معتادان خوشنام ور می غلتیدند و پشت سر هم چیزی می چسباندند و کلودوت می کردند تا اینکه عده ای سوسک از خدا بی خبر که  ایادی استکبار از کشورهای غربی وارد کرده بودند به جان این درختان افتادند آنان که جای پرنعمتی یافته بودند بی ترس و لرز به حیف و میل گوشت درختان نارون که سرمایه های این شهر بودند پرداختند. شهرداری محترم و زحمتکش وقتی که با این پدیده مواجه شد با خوشرویی و تدبیر مسئولان وقت به تماشای عملکرد قبیح این سوسک های ناخلف نشست تا در یک فرصت مناسب!! و با یک حرکت گاز انبری آنها را دستگیر و کت بسته به مقامات ذی صلاح و بی سلاح تحویل دهد. اما اختلاف نظر بر سر زمان حمله باعث شد که هیچ کدام از این راهکارهای بخردانه هوس انگیز به منصه ظهور نرسد. این سوسک ها که از اختلاف میان مسئولان امر سود می بردند به این اختلافات دامن زدند و یکی از سوسک ها در اعتراض به تدابیر اتخاذ شده از سوی یکی از مسئولان شهرداری نامه ای سرگشاده به شرح زیر منتشر کرد:

ای نامه که می روی به سویش

با عرض سلام بر عمویش

این ساقه که مادران نشینیم

دیریست که به زان نبینیم

تو از دل ما خبر نداری

در دست به جز تبر نداری

یک ذره سم مهلکی که

بر ما بکند اثر نداری

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 12:17  توسط این گروه سمنج  |