![]() |
![]() |
|
| طنز و کاریکاتور |
|
چند روز بود كه مرتب دوستان از من دعوت مي كردند كه در برنامه اي كه از طرف شهرداري كرمان برگزارمي شود شركت كنم و شعر خواني كنم. با توجه به دعوت اوليه آقاي نيكنفس فكر كردم بايد برنامه سنگين وموقري باشد. محل برنامه يخدان مؤيدي بود. با تماس هاي مكرري كه گرفته بودندو تاكيد كرده بودند كه حتما بيايم گمان كردم برايم فرش قرمز پهن كرده ان وبي صبرانه منتظر هستند. اما آنجا كسي كه منتظر بنده نبود هيچ جايي براي نشستن هم نبود برنامه طبق معمول يك ساعت ديرتر شروع شد و من كه از بس ايستاده بودم زانوهايم درد گرفته بود ناچار گهگاهي روي موتوري كه كناري پارك بود مي نشستم. چون دير وقت بود وبايد برمي گشتم به زرند از برگزاركننده ها خواستم برنامه من را اول بگذارن. وقتي مجري ها آمدند ابتدا مسابقه دست زدن بر گزار كردند و به دو تا دست قشنگه زن ومرد جايزه دادند. بعد از آن گروه موسيقي امد كه با يك نوازنده كيبورد آهنگهاي احسان خواجه اميري را مي خواند...تا اينجا گفتم شايد صلاح ديده اند من بعد از موسيقي شعر بخوانم. منتظر شدم موسيقي تمام شد منتظر معرفي خودم بودم كه مجري گفت: اكنون لحظه يك برنامه فوق العاده است كه مي دانم دوست داريد بله برنامه زيباي زانگولر! بعد يك نفر آمد كه قصد داشت از دهنش آتش در كند... من كه ديدم شخصيتم دچار توهين شده است صلاح را در ترك محل ديدم. اين اشعار طنزي است كه براي آن شب آماده كرده بودم:
رواني
دقيقا چيز من چيز است دكتر ونان سفره ام ريز است دكتر
سرم از شدت بي مويي امروز شبيه فرق چنگيز است دكتر
دلم از دست يك عشق قديمي پنير اصل تبريز است دكتر
نمي آيد به دستم هيچ پولي گمانم دست من ليز است دكتر
دلم دايم كباب بره مي خواست تو گفتي چاره پرهيز است دكتر
كه باور مي كند با اين فقيري عمويم حاج پرويز است دكتر
بيابنويس اين آقا رواني است سر خودكارتان تيز است دكتر!
ريش
مصلحت انديش بود وريش داشت بچه تجريش بود و ريش داشت
آن زمان كه ويديو ممنوع بود توي كار ديش بود و ريش داشت
مدتي بعد از حضور ريشي اش از من وتو پيش بود و ريش داشت
بعد چندي در جرايد ديدمش شركتش در كيش بود و ريش داشت
گرچه ثروتمند بود و رانتخوار ظاهرا درويش بود و ريش داشت
كار قاچاق زنان و دختران حرفه اصليش بود و ريش داشت
بعد ها در استراليا وشرق گله دار ميش بود و ريش داشت
***
برف او بر بام مردم مي نشست هركه بامش بيش بود و ريش داشت
لول
چرا از غصه ها غولي بسازيم؟ بيا با درد معمولي بسازيم! جهان يك روز كاغذ ساخت تاما كنار هم شبي لولي بسازيم!
ترياكي
تو خوبي ساده اي پاكي عزيزم شبيه بطر كنياكي عزيزم بدون تو نمي تونم بمونم من معتاد ترياكي عزيزم
حرف راست ماست كلا سياه مي باشد مملكت رو به راه مي باشد
درصد رشد اقتصادي ما مثل دوران شاه مي باشد
هيتلر اصلا نكشته انساني كاملا بي گناه مي باشد
راه و چاه از كسي نپرس اينجا راه مانند چاه مي باشد
دم به ساعت دروغ بايد گفت راستگويي گناه مي باشد
خواب در اصل خوب مي باشد كوه در اصل كاه مي باشد
آنچه به اسم گريه معروف است خنده قاه قاه مي باشد
دو ودو چند مي شود با هم؟ پاسخت اشتباه مي باشد
سهم نفت تمام خلق رسيد سر ما بي كلاه مي باشد
بستن چشم بر حقيقت ها شكل خوب نگاه مي باشد
چهره تو شبيه گودزيلاست روي من مثل ماه مي باشد
هر كه اين شعر را نمي خواند نصف عمرش تباه مي باشد
ارزاني خواب ديدم انار ارزان شد سيب،گوجه،خيار ارزان شد نرخ اجناس مصرفي هر روز ساعتي چند بار ارزان شد خواب ديدم كه قيمت مسكن البته توي غار ارزان شد دوغ در مشك، شوكه شد وقتي ماست توي تغار ارزان شد در خزان نرخ جوجه بالا رفت نرخ بز در بهار ارزان شد آنقدر روي ريل خوابيدم تا بليط قطار ارزان شد نرخ سگ مثل گربه بالا رفت نرخ گل قدر خار ارزان شد چون غذا زهر مار مي كردم قيمت زهر مار ارزان شد عارضم خدمت داآش گلم كلمات قصار ارزان شد تا بخاري بلند شد ازما نرخ ديگ بخار ارزان شد آبرو آب جو شده ،اما بردن اعتبار ارزان شد توي نروژ شنيده ام مشروب پاي ميز قمار ارزان شد شورت مايو، زنانه، يك تكه توي دريا كنار ارزان شد قند، در قندهار بالا رفت زنگ، در زنگبار ارزان شد شربت ترك اعتياد رسيد شربت انزجار ارزان شد قرص تحريك جنسي مردان قرص رفع ويار ارزان شد بسكه هي وعده بارشان كردند نرخ خر زير بار ارزان شد پسته هرچند قينتش بالاست شلغم گرمسار ارزان شد قيمت ناز وغمزه بالا رفت بند تنبان يار ارزان شد شير مرغ از چهارم اكتبر تومني دوهزار ارزان شد توي بازار داغ موسيقي كوك سيم سه تار ارزان شد قيمت شعر،گرچه بالا بود شكر ايزد شعار ارزان شد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 11:49 توسط این گروه سمنج |
|
|
بيانيه جمعي از هنرمندان شهرستان زرند در حمايت از مير حسين موسوي غير از هنر كه تاج سر آفرينش است بنياد هيچ منزلتي پايدار نيست بي ترديد فرهنگ با تمام پيچيدگي ها و تعاريفي كه از آن ارائه گرديده است،از اساسي ترين و مهمترين بنيان ها واركان يك جامعه است. برخلاف تصور عده ای كوته انديش كه توسعه را تنها در ارتقاء سطح اقتصادي ، معيشتي والبته تا حدودي علمي مي دانند بايد گفت توسعه يك روند همه جانبه است كه فرهنگ در آن نقش اساسي دارد وبدون آن همواره يك پاي رشد وتوسعه مي لنگد وامكان بالندگي هيچ ارزشي در چنين فضاي بيماري وجود نخواهد داشت. امروزه كه جهاني شدن با سرعتي خيره كننده باعث ايجاد تحول در ارتباطات ملتها شده است، فرهنگ وهنر قدرت تاريخي خود را همچنان حفظ نموده و به اهرمي قدرتمند در دست كشورهاي صاحب فكر وانديشه تبديل شده است.در اين عصر، كشوري كه برنامه ريزي صحيحي در عرصه هنر وفرهنگ نداشته باشد واز افراد با دانش فرهنگي ومديرت قوي در برنامه ريزي سود نجويد عملا در معرض آسيب بزرگي قرار مي گيرد كه تاثير آن اگرچه همچون بيماري اقتصادي به سرعت ملموس نمي باشد اما به تدريج، جامعه دچار فاجعه خواهد شد كه بنيان هاي اجتماعي را به سمت سقوط و ويراني مي برد.از ميان رفتن هنر وسنتهاي ديرسال يك جامعه و تولد نسلي بي هويت جامعه را به لشكري تبديل مي كند كه خلع سلاح شده وتنها منتظر اسارت است. دلسوزان فرهنگ وهنر در كشور ما از دير باز با تلاشي وصف ناپذير كوشيده اند فرهنگ بزرگ وهنر متعالي ايراني كه مورد تاخت وتاز وهجوم فرهنگهاي مختلف بوده است را ازميان آتش و ويراني زنده نگه داشته وبه نسلهاي آينده بسپارند. اما آنچه در سالهاي اخير دراين كشور اتفاق افتاده است باعث نگراني عقلاي جامعه واهل هنر گرديده است. امروزه به دليل تكيه زدن افراد بي دانش فرهنگي وغير مطلع از هنر ديروز وامروز اين سرزمين ، بر مراكز تصميم گيري اين حوزه، نه تنها برنامه اي براي رشد وتوسعه فرهنگي ارايه نمي شود بلكه به نظر مي آيد برنامه ريزي ها در جهت نابودي دستاوردهاي تاريخي در اين عرصه پيش مي رود.افرادي كه در اثر سوء برداشت شخصي از هنر ونداشتن دانش كافي ، هنر را در برابر دين قرار داده اند و گمان مي برند كه روش آنها قطعا درست است وراه همين است كه نشان مي دهند. ما جمعي ازهنرمندان شهرستان زرند در راستاي احساس وظيفه وباتوجه به نكات عرض شده مخالفت خود با اين خط مشي هاي غلط و هدايت شده ي اين جريان خاص، كه آزادي عمل را از هنرمندان گرفته است وسعي در القاي افكار وانديشه هاي خود براي گسترش اهداف سياسي را دارد ، اعلام مي داريم. مديريت فعلي فرهنگي به اشتباه مي انديشد كه مي تواند عرصه پاك هنر را به محلي براي ايجاد پايگاه سياسي افرادي تبديل كند كه با تعريف خاص از هنر وفرهنگ در حقيقت فرهنگ وهنر واقعي را به انزوا برده اند. بنابراين با توجه به شناختي كه از گذشته وفعاليتهاي فرهنگي وهنري مهندس مير حسين موسوي داريم، حمايت خود را از برنامه ها وانديشه هاي اين فرزند پاك ايران زمين اعلام مي داريم.ما بر اين گمانيم ايشان كه هنرمندي متخصص ومتعهد است توان آن را دارد كه فضاي ناسالم ونگران كننده فرهنگ وهنر را به سمت آينده اي سبز وروشن رهنمون سازد. آينده اي كه با توانمندي سياسي ودانش هنري مير حسين موسوي دركنار ايمان واراده ملي ، چندان دور از دسترس نمي نمايد.
جمعي از هنرمندان زرند امضا محفوظ |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 11:43 توسط این گروه سمنج |
|
|
ميترسم از خلقي كه ما را مي فروشد از شهرداري كه هوا را مي فروشد از شاعري كه شعرهاي تازه اش را آوازه خواني كه صدا را مي فروشد يك گوشه جمعي سينه زن هستند ويك جا رقاصه اي ناز و ادا را مي فروشد واعظ كه بر منبر به شيطان فحش مي داد دارد سر كوچه خدا را مي فروشد كليه مردم گرفتارند اما گاهي يكي كليه ها را مي فروشد جا كه تر است و بچه اي هم نيست اما دارد پدر از فقر جا را مي فروشد در كارتوني كه تازگي ها مي شود پخش بابا بزرگ نل حنا را مي فروشد دزدي رييس شركتي شد ديد روزي كوري دم شركت عصا را مي فروشد حتي وزير كشورم را كرد اغفال فردي كه گويا دكترا را مي فروشد آنكه نمي پرسد چرا فرقي ندارد با گوسفندي كه چرا را مي فروشد مجنون كه معتاد است وليلي در خيابان گيسوي همرنگ طلا را مي فروشد درد من از عشق است وميگويد دوا نيست دارو فروشي كه دوا را مي فروشد روزي كسي مي گفت«اوباما» كه با ماست او با من وبا تو شما را مي فروشد از نظم پي افكنده ام آپارتماني يك روز شخصي اين بنا را مي فروشد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 9:14 توسط این گروه سمنج |
|
|
تحلیل یک جمله تاریخی روزی از روزها شفیعی شهردار زرند که به وجود هنرمندان در شهر پی برده بود تصمیم گرفت عده ای از آنها را به عنوان مشاورین جوان خود برگزیند. بنابراین جلساتی هفتگی با آنان را ترتیب داد. در جلسه اول شفیعی بعد از ابراز خوشحالی از برپایی این جلسات با همان درایت و دوراندیشی که در وی سراغ داریم گفت: «دوستان! من مطمئنم که این جمع ریزش خواهد داشت ...». هنرمندان با حیرت به دهان او خیره ماندند و این پیشگویی را با تردید نگریستند. در جلسه دوم که یکی دو نفر غایب بودند باز شفیعی گفت: «این جمع باز هم ریزش خواهد داشت ...» هنرمندان که نیامدن یکی دو نفر را اتفاقی می دانستند باز هم با تردید و حیرت به این سخنان گوش فرا دادند. جلسات هفتگی مشاورین یکی پس از دیگری برگزار شد وهر بار تعدادی کم می شدند و شفیعی حرف خود را تکرار می کرد تا اینکه سرانجام جلسه به دلیل عدم حضور هنرمندان تعطیل شد. اما شهردار هنوز بر حرف خود اصرار می ورزید و گاهی از خواب می پرید و فریاد می زد: «این جمع ریزش خواهد داشت» سرانجام این ریزش ها اتفاق افتاد و دیگر هیچ هنرمندی پیرامون شهردار نبود. بعدها هنرمندان که یاد حرف های شهردار افتادند فهمیدند که شهردار خود عمداً جلسات را را به سمتی کج کرد که ریزش داشته باشد و فقط خودش در جلسه بماند. زرند قبرستان درختان نارون
روزگاری زرند به شهر درختان نارون معروف بود. درختانی که جلوه ای زیبا به شهر داده بودند و سرانه فضای سبز شهر را بالا برده بودند و سازمان یونسکو را به تامل واداشته بودند. درختانی سرسبز با سایه ای وسیع و بخشنده که عابران و رهگذران خسته در سایه آن می لهیدند و گوسفندان گرسنه به شوق برگ های آن می جهیدند و خوش می پریدند. در سایه سار آنها معتادان خوشنام ور می غلتیدند و پشت سر هم چیزی می چسباندند و کلودوت می کردند تا اینکه عده ای سوسک از خدا بی خبر که ایادی استکبار از کشورهای غربی وارد کرده بودند به جان این درختان افتادند آنان که جای پرنعمتی یافته بودند بی ترس و لرز به حیف و میل گوشت درختان نارون که سرمایه های این شهر بودند پرداختند. شهرداری محترم و زحمتکش وقتی که با این پدیده مواجه شد با خوشرویی و تدبیر مسئولان وقت به تماشای عملکرد قبیح این سوسک های ناخلف نشست تا در یک فرصت مناسب!! و با یک حرکت گاز انبری آنها را دستگیر و کت بسته به مقامات ذی صلاح و بی سلاح تحویل دهد. اما اختلاف نظر بر سر زمان حمله باعث شد که هیچ کدام از این راهکارهای بخردانه هوس انگیز به منصه ظهور نرسد. این سوسک ها که از اختلاف میان مسئولان امر سود می بردند به این اختلافات دامن زدند و یکی از سوسک ها در اعتراض به تدابیر اتخاذ شده از سوی یکی از مسئولان شهرداری نامه ای سرگشاده به شرح زیر منتشر کرد: ای نامه که می روی به سویش با عرض سلام بر عمویش این ساقه که مادران نشینیم دیریست که به زان نبینیم تو از دل ما خبر نداری در دست به جز تبر نداری یک ذره سم مهلکی که بر ما بکند اثر نداری
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 12:17 توسط این گروه سمنج |
|
|
- بهترین، سریع ترین، راحت ترین راه مبارزه با آفت درختان نارون چیست؟ الف) شناسایی عوامل موثر بر آفت و بکار بردن سم مناسب ب) برخورد غیر فیزیکی و بی محل کردن آفت از طریق دست روی دست گذاشتن و برگزاری همایش ج) قطع درختان و حذف صورت مسئله د) به آتش کشیدن تمام درختان نارون و سایر درختان هـ) برخورد سیاسی با قضیه و) برخورد فیزیکی با طراحان گزینه اول ز) بریدن درختان نارون بلوارها و موزائیک کردن آنها که باعث افسردگی شدید آفت ها می شود. ح) رضا قمشه ای 2- نام معاون عمرانی شهردار محله شهرک ولایت چیست؟ الف) قلی ب) حسنعلی ج)سشاتوق د) گیبورساق هـ) سلبیچ و) آمحسن ز) پانته آ ح) رضا قمشه ای 3- درچشمه انداز بیست ساله زرند مهم ترین جاذبه توریستی کدام مکان است؟ الف) چهارراه برق ب) خیابان مصلی ج) شهربازی ساخته شده در کنار دانشگاه د) فرهنگسرای شهرداری هـ) چهارراه برق سابق و) میدان گاز ز) فلکه وسط شهر (اول شهر سابق) ح) تلویزیون شهری ط) GIS ی) هیچکدام (زرند فاقد جاذبه توریستی است) ک) رضا قمشه ای 4- علت قطع درختان کاج چهل ساله در بلوار راه آهن چه بود؟ الف) چون پیر و فرتوت شده بودند و از انجام وظیفه درختی خود عاجز شده بودند. ب) چون معتاد بودند و درختان جوان را هم معتاد می کردند. ج) چون دست نشانده رژیم طاغوت بودند. د) چون ممکن بود در اثر طوفان یکی از آنها به خود لرزیده، وخم شده و بر روی دیگری افتد كه علاوه بر نامحرم بودن احتمال سقوط هر دوی آنها بر روی تیر برق وجود داشت. هـ) رضا قمشه ای 5- رنگ آمیزی دیوارهای شهر توسط شهرداری دارای چه مزایایی است؟ الف) باعث رنگ آمیزی دیوارها می شود. ب) نصب هر گونه آگهی بر روی آنها جرم محسوب می شود. ج) باعث رشد صنعت رنگسازی و رنگ فروشی می شود. د) هنر را به ریشخند می گیرد. هـ) از بروز نقاشی دیواری جلوگیری می کند. و) ما پول مفت به کسی نمی دهیم. ز) احتیاجی به کار کارشناسی و پرداخت مغز مزد نداریم چون هرآدم بی مغزي می تواند دیوار را رنگ کرده و روی آن آگهی بازرگانی نصب نکند. ح) به اضافه ـ به اضافه ـ خلاصه خیلی به اضافه ط) رضا قمشه ای 6-چرا شهرداری از طرح های هنرمندان برای زیباسازی شهر استفاده نمی کند؟ الف) چون هنرمندان اصولاً لاابالی هستند. ب) چون به جای دستمزد، مغز مزد می گیرند. ج) چون از آدم انتقاد می کند در حالی که ما به آنها مغز مزد می دهیم که فقط از ما تعریف کنند چون مغز مزد در اصل اجیر کردن مغز هنرمندان است. د) چون اگر از طرح های هنرمندان استفاده کنند شهر هنری می شود و از ریخت می افتد و اصولاً باید هنرمندان را از مدینه فاضله اخراج کرد. هـ) چون هنرمندان کارهای هنری می کنند و ما دنبال کارهای درپیتی بازاری هستیم. و) هنرمندان طرح های بلندمدت دارند ما به دنبال طرح های کوتاه مدت و زودبازده هستیم تا در زمان خودمان افتتاح شوند. ز) دانشگاه West Minster انگلستان خانم هایی دارد که از هنرمندان زرندی بهترند. ح) استفاده از کارشناسان مجرب همچون آقای ع ـ ر در ساختار شهرداری وجود هنرمندان را غیر ضروری می سازد و به قول یکی از دوستان لزومی هم ندارد ط) رضا قمشه ای 7- نماد شهر چیست؟ 1- سبدهای میوه شامل موز ـ پرتقال ـ انار ـ کیوی ب) استامبولی پلو و چلوگوشت با دوغ ج) خیک و اِشکم د) مغز مزد هـ) نافک و) زرندی پیچ ز) برج 8 ح) فلکه بمبو ط) فیقو گِلی ی ) شهربازی ک) تلویزیون شهری ل) ساختمان جدید شهرداری م) سیل بند ن) شحنه مزاری و مدوزما و نیز یکسردوگوش س) رضا قمشه ای 8- شهرداری بیشتر به هنرمندان بها می دهد یا فرمانداری؟ الف) شهرداری ب) فرمانداری ج) شهردار و فرماندار د) رضا قمشه ای هـ) هیچکدام و) هنرمند یک حیوان است ز) مغز مُزد 9- علت افزایش خودکشی ها در زرند چیست؟ الف) ارزانی طناب ب) افزایش سهمیه سموم دفع آفات ج) قیمت پایین دارو د) وجود چهارپایه در زرند هـ) حمید کاربخش و) رضا قمشه ای ز) فعالیت های اداره ارشاد اسلامی ح) عدم فعالیت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی ط) سرپرست اداره ارشاد اسلامی ی) دعوت از سیرک و ترسیدن مردم از شیر و پلنگ و لولو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 12:17 توسط این گروه سمنج |
|
|
بالاخره زرند به عنوان قطب مهم کره زمین و یکی از زیباترین و تاریخی ترین شهرهای جهان از طرف سازمان ملل شناخته شد و سازمان ملل که تحت نظارت دانشگاه West Minster انگلیس است نمایندگان این دانشگاه را برای نظارت بر فضاهای شهری زرند به این شهر گسیل کرد. نمایندگان این دانشگاه که بزنم به تخته بسیار زیبارو و دانا و توانا بودند در زرند به بحث و گفتگو با شهردار و شورای شهر پرداختند. دانشگاه West Minster که بهترین دانشگاه جهان است تصمیم گرفته است تمام انرژی خود را بر روی زرند متمرکز کند. این دانشگاه که همیشه چند نماینده به این طرف و آن طرف می فرستند این بار نمایندگانش را به زرند فرستاده تا زرند را به همان مدینه فاضله ای که ارسطو و افلاطون بدان می اندیشدند سوق دهند. بی شک حضور افرادی همچون نمایندگان دانشگاه West Minster در زرند خوب است و می تواند تمام مشکلات شهر زرند را حل کند . خصوصاً این که زرند به عنوان شهر پایلوت در نظر گرفته شده و این برای اولین بار در تاریخ جهان است که زرند را کرده اند شهر پایلوت. اگراین روند ادامه پیدا کند به زودی زرند تبدیل به بهشت روی زمین شده و صد برابر بهتر از جزایر قناری و هاوایی و سواحل می سی سی پی خواهد شد. اگر نمایندگان دانشگاه West Minster به زرند نمی آمدند و یک شهر دیگر را پایلوت می کردند خدا شهردار و اعضای شورای شهر زرند را نمی بخشید و جفایی که بر این شهر می رفت هزاران بار بدتر از زلزله 4 اسفند بود. اما بنیاد UNHABITAT که یک بنیاد بشردوستانه است به داد زرند رسید و آینده ای روشن و سبز را برای زرند رقم زد. در مورد این بنیاد حافظ می گوید: جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهادکش فریاد که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 12:14 توسط این گروه سمنج |
|
|
رحماني فرماندار زرند: «پيتزا شبنم» آبروي شهرستان زرند است. با توجه به اظهارات اخير فرماندار زرند بايد گفت آبروي شهر زرند به داشتن مردمي خداجو وهميشه در صحنه وشهيد پرور نبوده وتنها به يك باب مغازه پيتزا فروشي بسته است! در همين راستا پيشنهاد ميشود شعبه هايي از اين پيتزا فروشي در آمريكاي جهانخوار نيز افتتاح شود تا آبروي رفته آنها بازگشته وزمينه مذاكرات بيشتر فراهم گردد. همچنين به دليل اينكه پيتزا يك غذاي فرنگي است ومحصولات فرنگي باب دل آدمهاي غرب زده خصوصا ايتاليا زده است بهتر است نام پيتزا را تغيير دهيم تا مردم به ما بد گمان نشوند. مثلا اين اسامي ميتواند پيشنهاد شود: نان شيرمال وطني-نان پنيرمال اجنبي-نان چرب وچيلي پر پرو پيمان-شلم شورباي روناني-كش لقمه-لقمه آبرومندانه-نان آبرو- آبرو بيار-كشو واكش-آبروي پنير كش كاربخش رياست ارشاد اسلامي زرند: اجازه نخواهم داد در اداره من انجمني كارسياسي كند يا رواج بي حجابي وبي ديني نمايد. با توجه به سخنان كاربخش پيشبيني مي شود كه در صورت نبود ايشان انجمنهاي هنري تغيير نام دهند و به اين اسامي شناخته شوند: انجمن نمايش: انجمن نمايش اندام وبدن مردان وزنان واستريپ تيس انجمن خوشنويسي: انجمن خطوط منحرف و خط قرمزها انجمن اهل قلم: انجمن اهل مسايل خلاف وبي ناموسي انجمن شعر: انجمن اشعريون وكفار و خوارج وبي دينان انجمن هنرهاي تجسمي: انجمن تجسم صور قبيحه انجمن سينماي جوان: انجمن فيلمهاي آنچناني وفعالان سياسي اينچنيني
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 12:12 توسط این گروه سمنج |
|
|
با چشمك و با اشاره زن مي گيرم از كوچه و از اداره زن مي گيرم با آنكه سه زن گرفته ام تا حالا عاشق بشوم دوباره زن مي گيرم اي كاش به چشم مادرت بد بودم يا پيش تو يك جوان مرتد بودم من زنده به خاطرات ديرينم،آه! ايكاش هنوز هم مجرد بودم با آنكه بلاست زن بلا مي خواهم يك زن نه دو زن نه كه سه تا مي خواهم تا اينكه به سومين آنها برسم از اول ودومي رضا مي خواهم من مي برمت دوبي، زن من بشوي! حتي قم وشهرري،زن من بشوي! به جان وزير خارجه خواهم كرد پاسپورت تورا اوكي،زن من بشوي! رو بنده زدي تورا نديدم آنشب تنها سخني از تو شنيدم آنشب عاقد كه رسيد همسر من بودي انگار كه طالبي خريدم آنشب آمد و به من گفت جگر مي خواهد ران بز ومغز گاو نر مي خواهد دستي به شكم كشيد وبا حسرت گفت: اين بچه حيف نان پدر مي خواهد! زنم مي گفت ما ماشين نداريم چرا سهميه بنزين نداريم؟ چرا يك كارگاه فرش كاشان چرا يك روستا در چين نداريم؟ زنم مي گفت رخت نو نداريم براي گوسفندان جو نداريم زنم مي گفت ما در روستامان چرا مترو، چرا مترو نداريم؟ اتاقم جاي روح و آل وجن بود براي ژانر وحشت مطمئن بود هزار افسوس وقتي زن گرفتم زنم بيمار اسكيزو فرن بود! دماغم مثل منقار كلاغ است شعورم كمتر از كره الاغ است زني از كشور زيمباوه دارم كه پايش لنگ و دستانش چلاق است شنيدم در تورنتو خانه داري شنيدم همسري ديوانه داري بيا ايران كه چندين زن بگيري ولي آنجا بگو يك دانه داري! تو مشكوكي كه ترياكي نباشم جوان سالم وپاكي نباشم اگر خوب وبد وزشتم عزيزم دعا كن اهل كنتاكي نباشم دماغ همسرم تيز است وباريك نوك بيني به چانه هست نزديك دعا كردم زنم امشب بميرد به زير تيغ جراح پلاستيك خودم هستم جوان دارم زني پير گلويم كرده پيش دختري گير اگر دختر جوابش بود مثبت زنم را مي كشم يكروز با تير براي عشق خود تايمر گرفتي برايم شعري از شاعر گرفتي به تو گفتم به يادم باش اما دو روز بعد آلزايمر گرفتي شبي ديدم كه ميخي در تنم بود وبالي هم بروي گردنم بود يكي با چهره پوشيده آمد به فرقم كوفت،او مادر زنم بود! تو گفتي قصد داري زن بگيري و كاري توي راه آهن بگيري شنيدم تازگي ها قصد داري كه از ادرار خود روغن بگيري زن من شهره اهل محل بود جنون مزمنش ضرب المثل بود من بد بخت تا بعد از عروسي نفهميدم كه اين خانم كچل بود! دچار باوري پوسيده بودم به ريش شخص خود خنديده بودم من بيچاره تا روز عروسي فقط مادر زنم را ديده بودم چنان در دام عشق تو اسيرم كه مي خواهم براي تو بميرم اگر امكان مالي داشتم من دلم مي خواست چندين زن بگيرم! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 18:37 توسط این گروه سمنج |
|
|
حكايت توريست خارجي و مورخ زرندي آن شنيدستي كه چندين ماه پيش به زرند آمد جهان گردي سريش چون به هر ميدان اينجا مي رسيد پرسشي توي دهانش مي دويد گفت اين مرد جوان با كلاس كيست با آن مشعل و با آن لباس؟ از كجا بر بام ميدان آمده؟ ريز علي آيا به كرمان آمده؟ مشعل گرم المپيك است اين؟ بهر معتادان پيك نيك است اين؟ يا شرار آتش اسكندر است؟ يا كه يك آتش بيار ديگر است؟ آتش خود را كجا ها مي برد؟ به كدامين خانه آيا مي برد؟ پاسخش داد آن مورخ در زرند ساعتي بر حرفهاي خود بخند! نيست انسان بلكه تنديس است اين از خجالت سالها خيس است اين تو نمي داني كه در شهر زرند روي هر تنديس رنگي مي زنند شيك پوش و خوش لباسش مي كنند صاحب كلي كلاسش مي كنند چند وقت پيش فردوسي توس خوشگلش كردند مثل يك عروس جامه هايش تازه وخوشگل شدند رهزنان كوچه هاي دل شدند مردمان مجذوب فردوسي شدند دوستان خوب فردوسي شدند خشتكش محصولي از هاكوپيان كفش او از بهترين چرم جهان جبه اي رنگين قبايي سبز فام آه اي آقاي فردوسي سلام. گفت با او آن توريست بي نوا كو نماد قدمت شهر شما؟ گفت يك برج است در پايين شهر قسمتي از قدمت ديرين شهر قدمتش بيش است از هفتاد سال اي خدايا دور دارش از زوال مال حاج آقاي عمراني است آن البته در حال ويراني است آن گفت ديگر چيست غير از اين بنا گفت قدري پا به پاي من بيا بود يخداني قديمي در زرند شهرداري ريشه اش از بيخ كند يك مناره مانده بود از مسجدش گفت مومن، كرد ويران ملحدش نيز چندين برج ديگر داشتيم كور كرديم ابرويش برداشتيم... گفت با لكنت بگو الانتان؟ گفت بادا دور غم از جانتان هست گويا شهرداري در صدد تا گذارد چند ميوه در سبد نخلهاي برقي ما سوختند هر دهان منتقد را دوختند مبلها توي خيابان آمدند باز هوچي ها به ميدان آمدند اسب و آهو در خيابان كاشتند مردمان را ساده مي انگاشتند بي هنر خورشيد را آبي كشيد در كوير خشك مرغابي كشيد هست مستر، درد دلها بيشمار بار ديگر دخترت را هم بيار زد به فرق خويش مشت خود توريست گفت اينجا جاي ماندن نيست نيست... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 16:44 توسط این گروه سمنج |
|
|
به دلیل مشکلاتی در به روز رسانی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 11:23 توسط این گروه سمنج |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
وبلاگ طنز زرند به مسائل و مشکلات شهر زرند به دید طنز می نگرد...
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 آبان 1387 شهریور 1387 تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 آذر 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| پیوندها |
|
شبهاي دوستت دارم ايمان محمد آبادي وبلاگ علمي فني زرند ابراهيم نبوي زرند باغبان جهنم |
|
RSS
|